محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

126

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

كه قرآن چنين نكرده است زيرا - همان‌گونه كه پيش‌تر گفته‌ايم - قرآن كتاب تاريخ نيست تا به نام و نشان و داستان‌هاى آن بپردازد همه براى درس آموزى و عبرت‌اندوزى است [ و نام و نشان‌ها در چنين خواسته‌هايى چندان نقشى ندارند ] . قرآن تنها او را « عزيز » لقب داده است و اگر در تفسيرها نام او ، نام همسر او و نام فرمانرواى مصر ، در آن روزگار ، آمده است ، همه ديدگاه‌هاى مفسران است و نه ديدگاه قرآن « 1 » ، « وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ » . در اين‌جا پرسشى پيش مىآيد كه اگر به گفتهء تورات ، « فوطيفار » ، خواجه و اخته بود ، [ چرا همسر گرفته بود ؟ ] مگر خواجگان اخته نيز همسر مىگزينند ؟ راستى من درمانده‌ام كه چه چيزى نويسندهء تورات را واداشته و چگونه به خاطر او رسيده كه فرماندهء گارد ويژهء فرعون را خواجه و اخته بشمارد ؟ مگر او شوهر زيباترين زن آن روز مصر نبود ؟ و مگر همين همسرى او بسنده نبود تا چنان دروغى را به دو نبندند ؟ « 2 » ولى چه مىتوان كرد كه نويسندهء سفر تكوين - نخستين سفر تورات - دور و بر كاخ مصر را پر از خواجگان اخته مىبيند ، از جمله سرگروه ساقيان و نانوا باشى ( - رئيس نانوايان ) فرمانروا را . « 3 » و اين چيزى است كه ما در مصر روزگار فرعون‌ها سراغ نداريم و تاريخ آنان نيز از چنين چيزى ياد نكرده است ، بلكه بافته و ساختهء يهوديان اسير بابل است كه چون در كرانه‌هاى فرات ، تورات خويش را مىنوشتند ، از يك سو اثر گرفته از همهء تمدن‌هاى مجاور بودند يا زير سايهء آنها زيسته بودند و از ديگر سو تحت تأثير كينهء كورى بودند كه به مصريان داشتند . كينهء كورى كه آنان را واداشت تا چشم بر حقايق تاريخى ببندند و همهء مردان كاخ مصر را خواجه و اخته سازند . در اين‌جا اين يادآورى بجاست كه چه بسا كسانى اين آيه را كه از زبان عزيز مصر بيان شده كه به همسرش گفت : « يوسف را گرامى بدار . اميد است به ما سود رساند يا او را به فرزندى بگيريم . » ، نشانگر اين بدانند كه عزيز مصر ، عقيمى بىفرزند بوده و به داشتن فرزند نيز اميدى نداشته است . [ و اين گرچه مىتواند درست باشد ] اما هرگز از اين آيه خواجگى و

--> ( 1 ) . تفسير طبرى ، 12 / 174 - 176 ؛ تفسير المنار ، 12 / 272 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 17 . ( 2 ) . شگفت اين كه چنين دروغ‌ها به پاره‌اى از تفسيرهاى قرآن چون تفسير طبرى ( 12 / 175 ) و قرطبى 9 / 160 نيز راه يافته است ، اگرچه در ديگر تفسيرها ، ناروا شمرده شده است : تفسير بيضاوى ، 1 / 491 ؛ تفسير المنار ، 12 / 272 ؛ تفسير آلوسى ، 12 / 270 ؛ مؤتمر تفسير سورهء يوسف ، 1 / 434 ، 503 ، 504 ؛ بسنجيد با همان ، 1 / 525 ، 526 ، 2 / 873 . ( 3 ) . سفر پيدايش ، 4 : 2 .